عشقِ زرد ِ گیسو | بلاگ

عشقِ زرد ِ گیسو

تعرفه تبلیغات در سایت
 


صبح بیدار شد و خندید ، شاید حس میکرد همه ی آن فکرهایی که اذیتش میکرد و به سمت نا امیدی برده بودش را توی شب ، زیر خاک کرده بود .
آفتاب بالاتر می آمد . آفتابگردانی بود که با اشعه های باریکِ نورِ زردِ آفتاب ، خون توی رگ هایش جهش میکرد .
گل٘ ؛ آفتابگردان٘ ، به دنبالِ معشوق ، وابسطه ، نیازمند ، عآ٘شِق .
رنگ٘ ؛ زرد ، پرنور ، خالق ، سرشار از حس های خوب و انرژی
آمد و به بالاترین نقطه ی آسمان رسید ، اقتدارِ عشق ، حدِ دنیا ، شکوه و غایتِ معشوق .
سر٘ به طرف معشوق ، محوِ تماشا ، گرمی بینهایت ، معشوقه ای کامل ، تابان و پر حرارت ، گرما بخش
خدانکند زمان بگذرد .معشوقه سرد میشود ، کم نور میشود از اقتدارش کاسته میشود و به سمت محو شدن٘ سر٘ ریز ..
آفتابگردان خیره ، به طرف معشوقِ در حال زوال .
زمان حتی کوره ی آتشِ عشق را هم سرد میکند ، تاریک میکند و از سمتی که آمده از سمتی دیگر خواهد رفت .
عشق همچنان گرم است همچنان پر نور و همچنان جذاب ، اما نه دیگر برای عاشق و معشوقِ محدود در زمان !
💛

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت   توسط گیسو  | 
...
نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 7:16