خرید بک لینک

اتاقش را رنگ زرد و قرمز زده بود ..
شاید میخواست چیزی بگوید ..
شاید میخواست بگوید همچنان مثل خورشید درخشانم، مثل خون جاری و پرانرژی ام.
شاید میخواست نشانه ی اعتراض به این روزهای سردرگمی و تاریکش باشد.
شاید نماد عشق بود در پس هر دو رنگ .. شاید میخواست قلبش که سخت فشرده شده بود با جدشش رنگ ها سامان دهد..
نمیدانم . فقط میدانم که قلبش جان گرفت.. همین!

ما بی غمان مست دل از دست دادهایم
همراز عشق و همنفس جام بادهایم

بر ما بسی کمان ملامت کشیدهاند
تا کار خود ز ابروی جانان گشادهایم

ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیدهای
ما آن شقایقیم که با داغ زادهایم

پیر مغان ز توبه ما گر ملول شد
گو باده صاف کن که به عذر ایستادهایم

کار از تو میرود مددی ای دلیل راه
کانصاف میدهیم و ز راه اوفتادهایم

چون لاله می مبین و قدح در میان کار
این داغ بین که بر دل خونین نهادهایم

گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست
نقش غلط مبین که همان لوح سادهایم
#حافظ

برچسب: نویسنده: سینا کاظمی تاريخ: چهارشنبه 24 مرداد 1397 ساعت: 1:43

صفحه بندی