تبعید شده
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/21 | ساعت: 23:49
تبعید شده در کویر .. آنگونه که چشم هایم کسی را نمیبیند و گوش هایم صدایی جز صدای سکوت نمیشنود، دستهایم جز سردی زمین حس نمیکند و قلبم فقط برای زنده ماندن می تپد..من تبعید شده ام در خودم .. محکوم به با خود بودن.. روزگاریست که حرف هایم خوانده نمیشود.
تبعید شده
◷
تاریخ انتشار: 1396/7/29 | ساعت: 3:47
تبعید شده در کویر .. آنگونه که چشم هایم کسی را نمیبیند و گوش هایم صدایی جز صدای سکوت نمیشنود، دستهایم جز سردی زمین حس نمیکند و قلبم فقط برای زنده ماندن می تپد..من تبعید شده ام در خودم .. محکوم به با خود بودن.. روزگاریست که حرف هایم خوانده نمیشود.
بابا
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/22 | ساعت: 2:44
بابا ؛ همیشه کنارم بودی همیشه دستات محافظم بود همیشه با حرفات بم امید میدی . همیشه از پشت مراقبم بودی و تنهام نزاشتی .غیر از یه جا که جلوم واستادی شاید فکر میکردی اینجوری بهتره ولی من بزرگترین ضربه و تنهایی و بی کسی رو همون موقع درک کردم وقتی که عاشق شدم . میتونستی کنارم باشی . مثل همه ی لحظه های دی...
تو را آرزو کردم
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/22 | ساعت: 2:44
سه ساله منتظر برآورده شدن یه آرزو ام . آرزویی که عصر یه روز از خدا خواستم : میشه مال من باشه ؟! دونه دونه همه ی چیزهایی که میشد برای اون دوسش داشت رو ازش گرفت ! بازم میخوایش؟! باز هم از خدا تو رو خواستم ؛ خودت رو ! خودت رو از من گرفت .. + نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ساعت توسط گیسو |
دیوار
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/3 | ساعت: 13:51
دیوار فک کن توی یه اتاقی . میبینی یکی از دیوار ها میاد جلو میری سمتش و شروع میکنی فشار بدی که برگرده سرجاش. میبینی از سه طرف دیگه و پایین و سقف هم داره این دیوار ها نزدیک میشه. بری سمت کدوم دیوار تا جلوی حرکتش رو بگیری؟! مگه فرقی داره؟ یکی هم تکون نخوره بقیه دارن بت فشار میارن. من توی این اتاقم؛ توی...
دنیام دیگه تهشه ..
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/27 | ساعت: 6:48
دنیام دیگه تهشه .. به خودم میگم دنیا قرار نیس از این بد تر بشه سه سال پیش یه دختر عاشق بودم و تنها.بی دفاع. دعوام کردن کسی درکم نکرد اون موقع خیلی چیزا برای از دست دادن داشتم . 19 سالم بود و از دست دادن یه نفر برام از دست دادن همه چیز بود. الان بزرگتر شدم و چیزی برای از دست دادن ندارم از چیزی نمیترس...
زندگی در حال گذار
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/27 | ساعت: 6:48
زندگی در حال گذار اومدم مهمونی. لباسی رو تنم کردم که یه روزی با کسی که دوسش داشتم رفتیم خریدیم. ما ادما یه مدت کوتاه یه روزگار یه زمان اندک کنار همیم . فقط اخرش یه سری خاطره میمونه یه سری حسرت . یه سری حس های خوب و بد . مهم اینه میگذره و نمیمونه روی یه نقطه . گرفته ام. حس گذر و از دست دادن ها رو درک...
آخرین قطره افتاد
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/20 | ساعت: 7:16
نزدیک پنجره که شدم ، بارون گرفت ..حس کردم صدایی میاد ولی نه .. صدای هیچ کس نبود چکید پایین یه قطره از روی بالکن + ببین صداش اومد!؟ - صدایی نبود ناز خانوم +صدای هیچی نبود ؟! پس صدای تو که بام حرف میزنی چیه ؟! - من صدام حسه که تو درکش میکنی ... ... افتاد پایین تر ... صدای بارون .... + داری میری؟
بابا
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/20 | ساعت: 7:16
بابا ؛ همیشه کنارم بودی همیشه دستات محافظم بود همیشه با حرفات بم امید میدی . همیشه از پشت مراقبم بودی و تنهام نزاشتی .غیر از یه جا که جلوم واستادی شاید فکر میکردی اینجوری بهتره ولی من بزرگترین ضربه و تنهایی و بی کسی رو همون موقع درک کردم وقتی که عاشق شدم . میتونستی کنارم باشی . مثل همه ی لحظه های دی
تو را آرزو کردم
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/20 | ساعت: 7:16
سه ساله منتظر برآورده شدن یه آرزو ام . آرزویی که عصر یه روز از خدا خواستم : میشه مال من باشه ؟! دونه دونه همه ی چیزهایی که میشد برای اون دوسش داشت رو ازش گرفت ! بازم میخوایش؟! باز هم از خدا تو رو خواستم ؛ خودت رو ! خودت رو از من گرفت .. + نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ساعت توسط گیسو |
همیشه یه دیواری بینمون هست ... حتی توی خواب
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/5 | ساعت: 2:46
من واستاده بودم قهر بودم پشت یه دیوار .صدام میکردی میپرسیدی چی شده . دستم روی دیوار بود اومدی دستتو گذاشتی روی دستم، روی دیوار. دستمو بوس کردی . دلبر من نمیتونم ؛ خوابام اذیتم میکنه . میشه یه روزی بغلت کرد؟! چه دنیای مزخرفی ...
تو بهترم کردی
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/5 | ساعت: 2:46
- من همون ادم سابقم فک نکن تغیر کردم + تغیر از چه زمانی ؟ چرا اینو میگی؟ - آخه فک میکنم شما فک میکنی من تغیر کردم +به نظر من تو هر روز تغیر میکنی - ببخش منو + از دوسال پیش خیلی بهتر شدی نشدی؟ - تو بهترم کردی
چسب زخم
◷
تاریخ انتشار: 1395/6/18 | ساعت: 20:22
نمیدونم چرا یک دفعه یاد اون وقتا که بچه بودم و همش زانوم میخورد به پله و خون میومد افتادم . بابام چسب زخم میزد روش . چند بار این اتفاقا افتاد . با یه چسب زخم خوب میشد زانوم ، الان که میبینم هنوز جاش مونده بعد 15 سال . تازه اگه 15 سال بگذره این قلب شکسته که هیچکسی نفهمید کی شکست کی بد جوش خورد و هیچک...
خوشا به حال کبوتران
◷
تاریخ انتشار: 1395/6/16 | ساعت: 5:54
خوشا به حال کبوتران غمگین که باشند پرواز میکنند ولی من غمگین که میشوم روی تخت دراز میکشم انقدر گریه میکنم که بالشت زیر سرم نم اشک هایم شود خوش به حال کبوتران تو را که دوست داشته باشند می آیند از بالای سر نگاهت میکنند من تو را که دوست داشته باشم باید تجسم کنم که میبینمت دستت را میگیرم و در خیالم با ت...
چشمهایت شروع واقعه بود
◷
تاریخ انتشار: 1395/6/16 | ساعت: 5:54
میگفت چشمات ! لعنتی چشمات عاشقن !میگفتم بروووو . میخوای دلبری ؟! هم رفت ؛ هم برد !
میشه ؟
◷
تاریخ انتشار: 1395/6/16 | ساعت: 5:54
+ میشه بهتر باشی؟ - ميشه تو هم خوب باشي ؟+ میشه دلمون از هم نگیره ؟!- ميشه بذاري شبها دستت موقع خواب تو دستم باشه؟- ميشه بذاري بعضي اوقات دستتو ببوسم ؟+ میشه وقتی حرف میزنی سرت رو پاهام باشه دستم روی موهات، روی صورتت؟+ همیشه وقتی حرف میزنی کنارم باش انقد دور نباش لعنتی که وقتی گریه میکنی دستم به چشم...
نیاد
◷
تاریخ انتشار: 1395/6/16 | ساعت: 5:54
امسال پاییز درست همین پاییز قول داده بودی ...اما حالا که نیستی ایکاش پاییز همین پاییز هیچ وقت نیاد !